
((تقديم به سالار شهيدان))
قربون لباي تشنت آقاجون چيزي بگو
خيمه ها آتيش گرفتن همشون چيزي بگو
واسه آب نامه نوشتم كه به دادت نرسيد
مث اشكي شد و از گونه ي خواهرت چكيد
آخ … اگه اون روزا چند تا قطره بارون مي اومد
قربون كسي برم كه از سرش خون مي اومد
به خدا صحنه ي كربلا پيشم مجسمه
هر چي زاري بكنم به حق مرتضي كمه
يكي توي كربلا نشسته بود دعا مي كرد
با يه بغض آشنا آسمون و صدا مي كرد
" آسمون امام حسين و بچه هاش خدا دارن
نذار اينجوري اسارت بكشن گنا دارن
آسمون ببار بذار ماهيا آروم بگيرن
ماهييايي كه رو سينه داغ نينوا دارن
آسمون به خاطر خدا به دادشون برس
اونا روي سر آدماي مكه جا دارن "
يكي داد ميزد نمي دونم كي بود كجايي بود
ولي نه … توي صداش يه حس كربلايي بود
انگاري داغ برادر ديده بود گريه مي كرد
نمي دونم چه غمي كشيده بودگريه مي كرد
يكي كه رو چادر سياش ستاره جم مي شد
آخ … اگه يه تار مو از اهل خونه كم مي شد
آخ … اگه بچه هاي برادرش مي ترسيدن
" عمه جون بابا كجاست " اينو ازش مي پرسيدن
"عمه جون گريه نكن خدا رو داريم مگه نه؟
روي بال اين فرشته ها سواريم مگه نه ؟
عمه جون بابا مي گه فرشته مثل مادره
اگه تشنه تر بشيم ما رو از اينجا مي بره
مي بره يه جاي خوب پس ديگه گريه سر نده
عمه جون ترو خدا به مادرم خبر نده "
يه دفعه تو كربلا چهچهه ي اذون اومد
جاي اشك از چش آدماي خسته خون اومد
كفترا پراشون و بستن و گريه سر دادن
بذراي غصه تو قلب مادرا ثمر دادن
دل گهواره شكست و يه پرنده پر كشيد
بعد تو كي بي دل شكسته آب و سر كشيد؟
موقع اذون ظهرو سر بي تن حسين
داره مي پيچه صداي پاي رفتن حسين
حالا دشت كربلا صداهاي دور و برش
داره باورش مي شه عمه چي اومد به سرش …