قطار می رود تو می روی تمام ایستگاه می رود و من چه ساده ام که سالهای سال در انتظار تو کنار این قطار ایستاده ام و هم چنان به نرده های ایستگاه رفته تکیه داده ام.... (قیصر امین پور)
+
نوشته شده در شنبه دهم آذر 1386ساعت 11:8  توسط هانا
|
ما همگی اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد دریغا که نمی دانیم همچنان که در انتظار او به سر می بریم به کدام درگاه نیاز آریم!به هرکجا بروی جز خدا چیزی را دیدار نمی توانی کرد.خدا همان است که پیش روی ماست ! درست است که اعمال ما مارا می سوزاند ولی تابندگی ما از همین است و اگر روح ما ارزش چیزی را داشته دلیل بر آن است که سخت تر از دیگران سوخته است!