تبليغاتX
درقلمرودل
کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تورا کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا!



چقدر فاصله اينجاست بين آدمها

چقدر عاطفه تنهاست بين آدمها

كسي به حال شقايق دلش نمي سوزد

و او هنوز شكوفاست بين آدمها

كسي به خاطر پروانه ها نمي ميرد

تب غرور چه بالاست بين آدمها

و از صداي شكستن كسي نمي شكند

چقدر سردي و غوغاست بين آدمها

ميان كوچه دلها، فقط زمستان است

هجوم ممتد سرماست بين آدمها

ز مهرباني دلها دگر سراغي نيست

چقدر قحطي روياست بين آدمها

كسي به نيست دلها دعا نمي خواند

غروب زمزمه پيداست بين آدمها

و حال آينه را هيچ كس نمي پرسد

هميشه غرق مداراست بين آدمها

غريب گشتن احساس ،درد سنگيني ست

و زندگي چه غم افزاست بين آدمها

مگر كه كلبه دلها چقدر جا دارد

چقدر راز و معماست بين آدمها

چه ماجراي عجيبي ست اين تپيدن دل

و اهل عشق چه رسواست بين آدمها

چه مي شود همه از جنس آسمان باشيم

طلوع عشق چه زيباست بين آدمها

ميان اين همه گلهاي ساكن اينجا

چقدر پونه شكيباست بين آدمها

تمام پنجره ها بيقرار بارانند

چقدر خشكي و صحراست بين آدمها

و كاش صبح ببينم كه باز مثل قديم

نياز و مهر و تمناست بين آدمها

بهار كردن دلها چه كار دشواريست

و عمر شوق چه كوتاست بين آدمها

ميان تك تك لبخند ها غمي سرخ است

و غم به وسعت يلداست بين آدمها

به خاطر تو سرودم چرا كه تنها تو

دلت به وسعت درياست بين آدمها

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1385ساعت 12:41  توسط هانا  |